تبليغاتX
ღ♥ღخــاطـرات مــنღ♥ღ

ღ♥ღخــاطـرات مــنღ♥ღ

مانند ســـــایـــه ناپایداریم و مانند خـــاک بی قرار , ازکجا میدانیم که تا فردا زنده خواهیم ماند !!

 

سلام چطورین خوبین خوشین ؟؟!! سلامتین ...

امروز با یه پسته باهال اومدم البته مثله همیشه از این عاشقانه ها نیست مطلبم پند آموزه بخونین

درضمن نظراتون برام خیلی مهمه ....  میخوام جوابه تک تک نظراتونو بدم .....

بهترين علاج براي قلب شكسته اين است كه يكبار ديگر انرا بشكنيد!!!!   

 هركس تنهـــا خالق سرنوشت خويش است  …..  

 دنيـــا مانند آينه است ,آينه هميشه انعــكاس صورت خود انسان را نشان ميدهد !!!!  

آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است ...!!!

مرگ مثل خورشيد است , كسي نميتواند چشمش را به آن بدوزد ....

همه ي ما يك ايده و نظــر مشتـــرك داريم و آن جمع آوري پـــول است .... ....

اگر ميدانستيد كه يك محكوم به مرگ هنگام مجازات چقدر در آرزوي بازگشت بزندگي

است آنگاه قدر روزهايي را كه با غم و اندوه و نگراني و بدخلقي ميگذرانديد بهتر ميدانستيد .

 كسي كه ارزش حيات را نميداند لياقت داشتن آنرا ندارد!!!!!

 راستی برای نظرای خوشگلتون ماله پسته قبلی  واقعا" ممنونم 

فعلا" دیگه من برم همیشه شاد باشید    دوستتون دارم  فعلا"  

         

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:9 توسط ملیکا |

سلام  بازم ملیکا اومد هورا خوبین خوشین سلامتین امروز میخوام بتروکونم نمیدونم ولی شاید خوشتون نیاد ولی نه ....... ( یه قولی میدین خواهش میکنم این مطلبو بخونین ) خب منتظرتونم درضمن نظرتونم باید راجع به مطلب باشه لطفا" همینچوری ننویسین ( ملیکا جون خوبه ......... خواهش میکنم این مطلبو بخونین ) خب دیگه زیادی حرف زدم بریم سراغ داستان

یه چیزی از این به بعد میخوام زیاد آپ کنم وقت ندارم به همتون بگم از این بابت واقعا" ببخشید

اینم داستان .............. ( میتونین بخونین )

دوستم ميگفت : يه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.

آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم .تو يكي از کوچه های تنگ و تاريک

تابلو مغازه خيلی قديميه طوری که اصلآ معلوم نيست چی نوشته

فقط کلمه قلب ويه کلمه که نصفش پيداست، ابد.. که اونم به هزار مصيبت ميشه خوند.صاحب مغازه يه پيرمرده نشسته رو يه صندلی و داره با يه تکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزنه

وای چه قدر قلب اينجاست!!

بزرگ ، کوچيک، متوسط

يه سريشون تو شیشه الکل و يه سری هم خشک کرده و زده به ديوار

- سلام . يه دل آوردم واسه فروش

چند بار شکسته؟

- مگه مهمه؟

بله، هر چی کمتر بهتر

- با اينها چيکار ميکنی؟

مگه نميبينی؟

- آره خوب ولی واسه چی اينها رو جمع ميکنی؟

بده اون دلتو ببينم چند می ارزه

اون رو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايی زمزمه ميکنه:اين دو تا درست ميشه، اين يكي خيلی بزرگه...

چند دقيقه فکر ميکنه

دل خودته يا پيداش کردی؟:از کسی خريدی؟

- نه مال خودمه - چند ميخريش؟

 قيمتی ندار ه .

- من اگه بخوام يكي ازت بخرم چند ميدی؟

بستگی داره. – به چي؟

-کدومش رو بخوای - مثلآ اون

فروشی نيست - چرا؟

عتيقست - مال کی بوده؟

 مجنون - خب اون

فروشی نيست - آخه چرا مگه مال کيه؟

 سواد داری زيرش نوشته که .....

خب اون چی؟

:اون اصلآ فروشی نيست - مال کيه؟

:مال خودمه

- حالا مال منو چند می خری؟

يه کلام 5هزار تومن !!!!

چشام از کاسه زد بيرون،آخه چرا؟

قلبت خيلی وصله داره

چند جاش هم اصلآ درست نميشه

آدم معروفی هم که نيستی

- خب نيستم ولی عاشق که هستم

با مسخره پوزخندی زد و گفت:

عاشق ، يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد ....

اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن

پس تو چرا هنوز زنده ای؟ پس تو عاشق نبودي

نه قلبت به دردم نميخوره

دلم رو ازش پس ميگيرم و بر ميگردم تو راه همش به جمله های آخر پيرمرد فکر ميکردم ((يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟))

به خونه که رسيدم يه راست به تختم اومدم و خوابيدم

تو خواب ديدم که دارم با قلبم صحبت می کنم

اون ميگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجيح ميدی، هيچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پيرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو...

بعد هم زد زير گريه

از خواب پريدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار ميکردم

دوستت دارم دوستت دارم

ديگه هيچ وقت نمی ذارم حتی يه خراش کوچيک روت بيفته ! (: 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:13 توسط ملیکا |

چه خوب بود اگه همه عاشقا به هم میرسیدن.چه خوب بود تو دنیا دلی نمیشکست.دیگه

 

نگاههای پر از التماس وجود .دیگه صدای شکستن دلا  به گوش نمیرسید......

اگه این طور میشد دیگه اب دریا از اشک ادما تلختر نمیشد. دیگه ادما تنها زیر بارون قدم

نمیزدن. دیگه وقتی یاد پاییز میوفتادی  بغض زیر گلوت سنگینی نمیکرد!

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:53 توسط ملیکا |

 

گفتـــه بـــودي , دلتنــگي هايم را بــا قــاصدك ها قسمـت كنم تــا به گوش تـو برسانند .

مي گفتي قــاصدك ها گوش شنــوا دارند غــم هايت را در گوششان زمــزمه كن و بـه بــاد

بسپـــــــــار . آنهــا تمــام غصــه هايت را بــرايم مي آورند و در گوشــم مي گويــند .

گفتـــه بــــودي هــر وقت خواستي ام بـه قــاصدك ها بسپــار خبرم مي كنند .....

مــن اكنون صــاحب دشتي قاصــدكم .

امــا مـگر تــو نمي دانستي قــاصدك هاي خيــس از اشك مي ميـــرند........... 

 

   

                  قشنگ بود  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:27 توسط ملیکا |

 

دوباره نمي خوام چشمهاي خيسموكسي ببينه

 

يه عمره حال و روزمن همينه كسي به پاي گريه هام نميشينه

 

بازم دلم گرفت و گريه كردم بازم به گريه هام مي خندم

 

بازم صداي گريمو شنيدن ؛ همه به گريه هام مي خندن

 

دوباره يه گوشه ميشينمو واسه دلم مي خونم

 

هنوز تو حسرت يه هم زبونم ولي نميشه و اينو مي دونم

 

بازم دوباره دلم گرفته ؛ دوباره شعرهام  بوي غم گرفته

 

كسي نفهميد غمم چي بوده ؛ دليل يك عمر ماتمم چي بوده

 

                           

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:15 توسط ملیکا |

آرزوم بود توی شبهات با ستاره هات بخوابم

 

یا که ماه شادیها رو من برات هدیه بیارم

 

آرزوم بود میدونستی من از تنهایی بیزارم

 

مینشستی با گیتارت توی آواز خیالم

 

آرزوم بود که یه روزی میشدی تنها تو یارم

 

مینشستیم لب دریا "میخوندی بی تو محالم

 

آرزوهام توی سینه "خسته شد از بی وفاییت

 

دیگه دنیایی ندارم "پاییزه قلب از جداییت

 

آرزوهامو میبینم "که میمیرن دونه دونه

 

وقتی اومدی یه وقتی"نگی عشق من کجایی.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:40 توسط ملیکا |

تو چشمام زل زد. شرم داشتم به چشم های پاکش نگاه کنم.
مگه چشاش پاکه؟
تو دلم گفتم: خدایا! من چه قدر پستم. چه طور دلم اومد دل کوچیکش رو بشکنم؟
مگه دل هم داره پست فطرت؟
گفت: از من بدت می یاد؟ از من متنفری؟!
گفتم که نمی دونم.
چه جوابی باید بش می دادم؟
تو دلم غوغایی بود.
دست لطیفش رو گونه های نرمم گذاشت. اما من هیچ احساسی نداشتم.
دست لطیفش؟
ازم خواست تو چشماش نگاه کنم.
نمی خوام.
نمی تونم.
محکم لپم رو فشار داد.
تو دو راهی مونده بودم. گلوله های اشکم از چشمام جاری شد.
- ببخش عزیزم. دردت گرفت؟
سرم رو انداختم پائین.
موهام تو دست های ... معذب بود.محکم دستش رو پس زدم.
سرشو انداخت پائین.
- ببخشید، فراموش کردم که از من بدت می یاد.
حس نفرت تمام وجودم رو پر کرد. نمی خواستم بیشتر از این ناراحتش کنم.
{ به درک که ناراحت شه}
به خودم گفت : من که دوستش نداشتم، چرا گفتم دوستت دارم؟ چرا می گفتم دلم برات تنگ شده؟
ای کاش خودش اینو بفهمه.
{از خداشه}
داره می فهمه. گفتم که ارزوشه حتما.
رفت.
-بازم دوستت دارم.
اخرین حرفش بود.
{بری که بر نگردی}
اگه اینو خوندی فکر نکنی با تو بودم. اینا چندوقته تو ذهنمه.
من منظورم با هیچ کس نبود.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:21 توسط ملیکا |

 

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟

چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.

دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني .

 

دوستای عزیز و گلم لطف کنید تو نظر سنجی شرکت کنید یه کم بری پایین دست چپ

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:29 توس